|
بر لبانم سايه ای از پرسشی مرموز در دلم درديست بی آرام و هستی سوز راز سرگردانی اين روح عاصی را با تو خواهم در ميان بگذاردن، امروز
گر چه از درگاه خود می رانيم، اما تا من اينجا بنده، تو آنجا، خدا باشی سرگذشت تيرهء من، سرگذشتی نيست کز سرآغاز و سرانجامش جدا باشی
|
ABOUT
من چرا گرد جهان گردم؟ چو دوست در میان جان شیرین من است MENU
Home
|