تنها ديوانه ها و نابغه ها هستند كه قوانين بشري را نقض مي كنند و اينان نزديكترين كسانند به قلب خدا
درین خاک درین خاک درین مزرعه پاک بجز مهر بجز عشق دگر تخم نکاریم چه مستیم چه مستیم از آن شاه که هستیم بیایید بیایید که تا دست برآریم چه دانیم چه دانیم که ما دوش چه خوردیم که امروز همه روز خمیریم و خماریم مپرسید مپرسید ز احوال حقیقت که ما باده پرستیم نه پیمانه شماریم شما مست نگشتید وزان باده نخوردید چه دانید چه دانید که ما در چه شکاریم نیفتیم برین خاک ستان ما نه حصیریم برآییم برین چرخ که ما مرد حصاریم معشوقه ی من ای هستی من دستاتو بذار تو دستای من ای خوشگل من چشم روشن من گرمی دل و جون و تن من وقتی پیش توام آروم آرومم از غم و غصه هام چیزی نمی دونم یه جورایی یه حس خوبی بهم دس میده انگاری که زیر نم نم بارونم انسانم آرزوست او شخصيتی مستقل و آزاد دارد ، امانتدار خداست ، رسالت و همانا امانت خويش را بر آسمان و زمين و كوهها عرضه كرديم ، همه از او ازيك كرامت ذاتی و شرافت ذاتی بر خوردار است ، خدا او را بر سوگند به نفس انسان و اعتدال آن ، كه ناپاكيها و پاكيها را به او هماناتنها باياد او دلها آرام میگيرد همانا اوست كه آنچه در زمين است برای شما آفريد . آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است مسخر او قرار داده است پس . . گم شدن در گم شدن دین من است نیستی در هستی آیین من است تا پیاده می روم در کوی دوست سبز خنگ چرخ در زین من است چون به یک دم صد جهان واپس کنم بنگرم گام نخستین من است من چرا گرد جهان گردم؟ چو دوست در میان جان شیرین من است شمس تبریزی که فخر اولیاست سین دندان هایش یاسین من است امشب در سر شوری دارم امشب در دل نوری دارم باز امشب در اوج آسمانم رازی باشد با ستارگانم امشب یک سر شوق و شورم از این عالم گویی دورم از شادی پر گیرم برسم به فلک سرود هستی خوانم در بر حورو ملک در آسمانها غوغا فکنم سبو بریزم ساغر شکنم امشب یک سر شوق و شورم از این عالم گویی دورم با ماه و پروین سخنی گویم از روی مه خود اثری جویم جان یابم زین شبها ماه و زهره را به طرب آرم از خود بیخبرم ز شرف دارم نغمه ای بر لبهام امشب یک سر شوق و شورم از این عالم گویی دورم درین خاک درین خاک درین مزرعه پاک بجز مهر بجز عشق دگر تخم نکاریم عشق همجون دریایی ناپیدا کرانه است. ائتلاف آسمانها و حرکت کاینات به واسطه قدرت اوست.جایگها حقیقی عشق دل است.عشق غیور است و چون در دل جای گیرد باید ترک کام و آرزو کرد. عشق خونخواره است.آدمی بی عشق گمراه است. عقل از پی عشق آمده.چون خورشید گرمابخش است. عشق کیمیاکار است و تحول بخش. عشق معراجیست سوی بام سلطان جمال. دشواری مسیر عشق تا به حدی است که هر موجودی تاب تحمل آن را ندارد. عشق و اندیشه باهم سرسازگاری ندارند.حقیقت عشق را نمی توان در دفترو اوراق جست. پایداری و بقا صفت عشق است. جنون ناشی از عشق به مراتب از صدها هزار عقل برتر است. سعادت وهدایت را باید در عشق جست. تمام موجودات به واسطه ی عشق شادو مسرورند. آب حیات حقیقی را باید در عشق جست. عشق مهربانی می کند.عشق نام ها و القاب بسیاری دارد و از بدنامی نمی هراسد.عشق خاصیت جلوه گری دارد و برای او خاموشی مصلحت نیست.آسمان به دور کعبه ی عشق طواف می کند.نام دیگر بهشت خدا عشق است.صفت عشق ناز و صفت عاشق نیاز است. عشق معدن هر جمال و هنری است. ایمان همان عشق است. عشق با توبه سازگاری ندارد. عشق با دویی و کثرت سازگاری ندارد. غیرت عشق تاب تحمل هیچ غیری را ندارد. ![]()
![]()
مسؤوليت دارد ، از او خواسته شده است با كار و ابتكار خود زمين را آباد
سازد و با انتخاب خود يكی از دو راه سعادت و شقاوت را اختيار كند .
پذيرش آن امتناع ورزيدند و از قبول آن ترسيدند ، اما انسان بار امانت
را به دوش كشيد و آن را پذيرفت . همانا او ستمگر و نادان بود
ما انسان را از نطفهای مركب و ممزوج آفريديم تا او را مورد آزمايش
قرار دهيم ، پس او را شنوا و بينا قرار داديم . همانا راه را به او
نموديم ، او خود يا سپاسگزار است و يا كافر نعمت . يا راه راست را
كه نموديم خواهد رفت و به سعادت خواهد رسيد و يا كفران نعمت كرده ،
منحرف میگردد
بسياری از مخلوقات خويش برتری داده است . او آنگاه خويشتن واقعی خود
را درك و احساسمیكند كه اين كرامت و شرافت را در خود درك كند و خود
را برتر از پستيها و دنائتها و اسارتها و شهوترانيها بشمارد
" همانا ما بنی آدم را كرامت بخشيديم و آنان را بر صحرا و دريا
خشك و تر ) مسلط كرديم و بر بسياری از مخلوقات خويش برتری داديم
او از وجدانی اخلاقی برخوردار است ، به حكم الهامی فطری زشت و
زيبا را درك میكند..
الهام كرد
او جز با ياد خدا با چيز ديگر آرام نمیگيرد . خواستهای او بی
نهايت است ، به هر چه برسد از آن سير و دلزده میشود مگر آنكه به ذات
بی حد و نهايت ( خدا ) بپيوندد .
ای انسان ! توبه سوی پرورد گار خويش بسيار كوشنده هستی و عاقبت او
را ديدار خواهی كرد
نعمتهای زمين برای انسان آفريده شده است .
او حق بهرهگيری مشروع همهء اينها را دارد .
او را برای اين آفريد كه تنها خدای خويش را پرستش كند و فرمان
او را بپذيرد . پس او وظيفهاش اطاعت امر خداست .
همانا جن و انس را نيافريديم مگر برای اينكه مرا پرستش كنند .
او جز در راه پرستش خدای خويش و جزبا ياد او خود را نمیيابد ![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



