تبليغاتX
رویای بارانی

رویای بارانی

تنها ديوانه ها و نابغه ها هستند كه قوانين بشري را نقض مي كنند و اينان نزديكترين كسانند به قلب خدا

40 نكته براي داشتن يك زندگي شكوهمند و پرانرژي

ادامه در ادامه مطلب


::ادامه مطلب::

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت17:7توسط حامد رحیمی | |



چهار شنبه سوریه نیا پایین می‌سوزی
.
.
.
.
.
چیه؟ توقع داشتی اینجا آتیش باشه بسوزی؟؟

منبع : یاهو ایران www.Yahoo-FA.comمنبع : یاهو ایران www.Yahoo-FA.comمنبع : یاهو ایران www.Yahoo-FA.comمنبع : یاهو ایران www.Yahoo-FA.comمنبع : یاهو ایران www.Yahoo-FA.comمنبع : یاهو ایران www.Yahoo-FA.com
 
 
 
چهارشنبه سوری هر آتیشی که دیدی به یاد قلب منم باش آخه از دوریت بدجوری آتیش گرفته


 
تام کروز، نيکلاس کيج، جنيفر لوپز، رابرت دنيرو، ياني، ديوويد کاپرفيلد، آنتوني رابيز، خود من و بقيه‌ی‌ ستارگان جهان ازت خواهش ميکنيم چهارشنبه سوری مواظب خودت باشی


 منبع : یاهو ایران www.Yahoo-FA.comمنبع : یاهو ایران www.Yahoo-FA.comمنبع : یاهو ایران www.Yahoo-FA.comمنبع : یاهو ایران www.Yahoo-FA.comمنبع : یاهو ایران www.Yahoo-FA.comمنبع : یاهو ایران www.Yahoo-FA.com
 
در پی اختلاف نظر در مورد اینکه شب چهارشنبه سوری 22 است یا 29. روز 22 اسفند یوم الشک و از 22 تا 29 اسفند هفته‌ی وحشت اعلام شد!

 

 
سلام چهارشنبه سوری جایی قرار نذاری کار واجب باهات دارم
آخه آتیش کم داریم آتیش پاره


منبع : یاهو ایران www.Yahoo-FA.comمنبع : یاهو ایران www.Yahoo-FA.comمنبع : یاهو ایران www.Yahoo-FA.comمنبع : یاهو ایران www.Yahoo-FA.comمنبع : یاهو ایران www.Yahoo-FA.comمنبع : یاهو ایران www.Yahoo-FA.com
 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت17:3توسط حامد رحیمی | |



ساعت ۱۵ و ۱۳ دقیقه و ۳۹ ثانیه روز جمعه ۳۰ اسفند ۱۳۸۷ هجری شمسی مطابق با ۲۲ ربیع الاول ۱۴۳۰ هجری قمری- ۲۰ مارس ۲۰۰۹ میلادی

خوب تا اینجاش شاید عادی باشه ، اما یک مساله جالب توش هست البته اگر اشتباه نکرده باشم و آن هم اینه که کلی عدد ۳ در این روز و لحظه سال تحویل هست . یکمی که بیشتر دقت کنیم اینجوری میشه:

ساعت ۳ و ۱۳ دقیقه، روز ۳۰ اسفند ۱۳۸۷ هجری شمسی

۲۲ ربیع الاول ( ماه سوم هجری قمری ) سال ۱۴۳۰ هجری قمری

۲۰ مارس ( ماه سوم میلادی ) سال ۲۰۰۹ میلادی

هفتا عدد ۳ توی تحویل سال امسال هست. شاید این یجور هفت سین باشه !
امسال هم که سال گاو، گاو هم که ۳ حرفیه!

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت17:1توسط حامد رحیمی | |



منو باور کن عزیزم منمو باور من...

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت16:35توسط حامد رحیمی | |



+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت16:27توسط حامد رحیمی | |



نقدیم به کسی که خیلی دوسش داره 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت16:24توسط حامد رحیمی | |



+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت16:19توسط حامد رحیمی | |



Never, never give up" means keep trying and never stop working for your goals

+نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت15:50توسط حامد رحیمی | |



شب آفریدی٬ شمع آفریدم...

+نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت15:49توسط حامد رحیمی | |



دیشب بی بی... سی فارسی داشت یه برنامه در مورد هند پخش می کرد که بیشتر روی روستاها متمرکز بود. طبقه فقیری رو نشون می داد که برای زمین دارها کار می کردن و حقوق شون رو به برنج می گرفتن و هیچ غذایی به جز برنج نمی خوردن. باور کردنش سخته ولی اونها فقط برنج می خوردن! البته نه تا حدی که سیر بشن. یعنی از صبح ساعت ۸ کار می کردن تا ۶ بعدازظهر و یه مقدار برنج می گرفتن. تنها غذای گوشتی که می خوردن موش های مزرعه بود. موش های فاضلاب نه ها! موش هایی که توی مزرعه بودن رو می گرفتن و کباب می کردن و می خوردن. این تنها غذای پروتینی اونها بود. این طبقه پست ترین طبقه نظام کاست هند بودن. بچه ها باید کار می کردن و به سرنوشت پدر و مادرشون دچار می شدن.

بعضی از اونها تلاش می کردن تا از شر نظام طبقاتی حاکم بر روستاها خلاص بشن و خودشون رو به بمبئی می رسوندن. البته یک در صد نفر اونها. توی بمبئی هم آلونک نشین می شدن. وقتی دوربین رفت روی آلونک های اونها حکایت از فاجعه داشت. گزارشگر می گفت بوی تعفن و فاضلاب میاد. توی این آلونک نشین ها ۶۰۰ هزار نفر زندگی می کردن.

تا به حال فقر رو فقط در آفریقا دیده بودم. مثلن جاهایی مثل اتیوپی و سودان. ولی فقر توی کشوری مثل هند اون هم در این حد برام غیرقابل هضم بود.

+نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت15:49توسط حامد رحیمی | |



دوباره رسیدن فصل بهار

دوباره نو شدن قول و قرار

دوباره محبت و آشتی کنون

خوش باشیم تو این دو روز روزگار

دوباره فصل شکفتن دله

دوباره فصل کنار گذاشتن گله

نگنه یه وقتی یادمون بره

که دیگه بر نمی گرده این بهار

عید اومده عید اومده بهاره

شادی رو به خونمون میاره

عید اومده عید اومده بهاره

هرچی از خدا میخوای برات هدیه میاره

دلای بی قرار ثانیه ها رو میشماره

 

بیا تا دعا کنیم دلخوشی از راه برسه

دلامونو وا کنیم که این روزا مقدسه

هر کی آرزو داره به آرزوشم برسه

لحظه ها رو بشماریم سال نو از راه برسه

بچینیم سفره ی هف سین بشینیم کناره هم

از خدای مهربون شادی بخوایم برای هم

عید اومده عید اومده بهاره

شادی رو به خونمون میاره

عید اومده عید اومده بهاره

هرچی از خدا میخوای برات هدیه میاره

دلای بی قرار ثانیه ها رو میشماره

+نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت15:10توسط حامد رحیمی | |



دیگه نیستش حاله تو

خستم از جنجاله تو

دیگه باید دور بشم از توو امثال تو

برو دیگه بیصدا برو دیگه نزدیکم نیا

آره این جور بهتره تو کجا و من کجا

تا که از تو دل بریدم یه نفس راحت کشیدم

تازه اطرافمو دیدم وقتی دورت خط کشیدم

دیدی دود بی وفایی همه تو چشم خودت رفت

میدونی بعد از جدایی روزای خوب و خوشت رفت

سراغ تو تو رویاهام شاید یه روزی اومدم

وقت مرور خاطرات شاید یه سر بهت زدم

آتیش به جون من زدی حالا برو خودت بسوز

خوب بودی وقتی اومدی بد شدی اما روز به روز

دل نه عاشق نه اسیره نه سراغتو میگیره

دیگه دل هرجا دلش خواست نباشی میزاره میره

دیدی دود بی وفایی همه تو چشم خودت رفت

میدونی بعد از جدایی روزای خوب و خوشت رفت

سراغ تو تو رویاهام شاید یه روزی اومدم

وقت مرور خاطرات شاید یه سر بهت زدم

+نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت15:8توسط حامد رحیمی | |



وقتی که دلتنگ میشمو همراه تنهایی میرم

داغ دلم تازه میشه زمزمه های خوندنم

وسوسه های موندنم با تو هم اندازه میشه

قد هزارتا پنجره تنهایی آواز میخونم

دارم با کی حرف میزنم نمیدونم نمیدونم

این روزا دنیا واسه من از خونمون کوچیکتره

کاش میتونستم بخونم قد هزارتا پنجره

طلوع من طلوع من وقتی غروب پر بزنه

موقع  رفتنه منه...

حالا که دلتنگی داره رفیق تنهاییم میشه

کوچه ها نارفیق شدن

حالا که میخوام شبو روز به هم دیگه دروغ بگن

ساعتا هم دقیق شدن

طلوع من طلوع من وقتی غروب پر بزنه

موقع  رفتنه منه...

+نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت15:8توسط حامد رحیمی | |



وقتی که دلتنگ میشمو همراه تنهایی میرم

داغ دلم تازه میشه زمزمه های خوندنم

وسوسه های موندنم با تو هم اندازه میشه

قد هزارتا پنجره تنهایی آواز میخونم

دارم با کی حرف میزنم نمیدونم نمیدونم

این روزا دنیا واسه من از خونمون کوچیکتره

کاش میتونستم بخونم قد هزارتا پنجره

طلوع من طلوع من وقتی غروب پر بزنه

موقع  رفتنه منه...

حالا که دلتنگی داره رفیق تنهاییم میشه

کوچه ها نارفیق شدن

حالا که میخوام شبو روز به هم دیگه دروغ بگن

ساعتا هم دقیق شدن

طلوع من طلوع من وقتی غروب پر بزنه

موقع  رفتنه منه...

+نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت15:7توسط حامد رحیمی | |



عشقه تو شعله فروزه واسه من

میگی غصت شب و روزه واسه من

فکر آس و پاسیه خودتو کن

نمیخواد دلت بسوزه واسه من

+نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت9:11توسط حامد رحیمی | |



بی تو لبالب بیتابم دلم آشوبه

سرنوشته حالم باتو بدشم خوبه

روشنه شعلعهی فانوسم بی تو مایوسم

تا به سجده سر میذارم تورو میبوسم

همین که تو باشی همیشه کنارم همه چی حله

ای خدا

اسمتو هرجا که بیارم همه چی حله

خسته کنندست دنیامون بی ترانه ی تو

چه دلنوازه آهنگه عاشقانه ی تو

از خودم می پرسم واسه چی چشمات خیسه

بذار رو قلبت دستاتو تا که بنویسه

همین که تو باشی پشت و پناهم واسه من بسه

یاد تو باشه فانوسه راهم واسه من بسه

آی خدا ممنونم ازت بابته همه چی

بی تو خشک کنم چشمای آرزومو بچین

ببخش اگه پر پاییزم ببخش اگه زردم

ببخش اگه توی تنهاییم تورو گم کردم

همه جارو گشتم از همه گذشتم هیشکی مثل تو نیست

ای خدا

ترانه ی عشقی بهانه ی اشکم هیشکی مثل تو نیست

ای خدا

+نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت9:10توسط حامد رحیمی | |



چشمه من بگو چی دیدی غصه خوردی

چیکو چیکه چنتا ناودونو شکوندی؟

چشمه من تو پا به ماهه چنتا بغضی؟

دیگه داده هر چی ابره درآوردی

میدونی چنتا نمازتو شکوندی؟ چنتا ربنای نیمه کاره خوندی؟

شونه های آسمون تر شده بس کن

میبینی خدارو تا گریه کشوندی

آخه

میدونی چنتا نمازتو شکوندی؟ چنتا ربنای نیمه کاره خوندی؟

شونه های آسمون تر شده بس کن

میبینی خدارو تا گریه کشوندی

آخه چشمه من دنیا به دیدین نمی ارزه

قصه هاش که به شنیدن نمی ارزه

اما گاهی واسه تووقتی غریبی

قابه آسمونا از غصه میلرزه

چشمه من حرمته اشکاتو نگه دار

میدونی چنتا غروبو گریه کردی؟

قطره قطره آب شدن ثانیه هامون

بس که لحظه های خوبو گریه کردی

تو میگی خیابونا شکنجه گاهن

آیینه های دلشکسته رو سیاهن

کاشکی باورت بشه ابرکه خیسم

هنوزم چنتا ستاره بی گناهن

هنوزم یکی نشسته روی ابرا نگرانه کفترای یاکریمه

دیگه وقته خنده های بی بهونس

چشمه من گریه نکن خدا کریمه

 

 

+نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت9:8توسط حامد رحیمی | |