تبليغاتX
> مطالب و عکسهای عاشقانه
مطالب و عکسهای عاشقانه

تنها ديوانه ها و نابغه ها هستند كه قوانين بشري را نقض مي كنند و اينان نزديكترين كسانند به قلب خدا

هرچی شعر عاشقونست

من برای تو نوشتم

تو جهنم سوختم اما

مینوشتم تو بهشتم

اگه عاشقونه گفتم

عشق تو باعثشه

اگه مردم تو بدون

چه کسی باعثه شه

اشک چشمام جاری شده چطوری میخواهی جواب اشکهای من را بدی ای روزگار بی مرفت

خدا دلم براش تنگ شده دیگه بسه  دیگه نمیتونم مگه خودت نمیبینی که دیگه ...

... سه تا نقطه می گذارم برای همه دلتنگیهام

کاش میشد داخل این سه تا نقطه را ببینی ای ...

نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 19:19 توسط حامد رحیمی| |

سلام مهربونم امدم كه باز هم باهات حرف بزنم و از همه ان چيزهايي كه بهتر از من خبر داري برات بگم خودت كه خوب مي دوني كسي به جز تو حوصله شنيدن حرفهاي من را نداره هر كي به فكر كاراي خودشه تا مي ايي با يكي حرف بزني مي بيني يه عالمه گفتي اخرش طرف مي گه راستي شنيدي سيب زميني گرون شده ! يا اگه خيلي ديگه لطف كنه مي گه ببخشيد من بايد برم بچه ام خيس كرده بلاخره همه چيز مي گه آخرش مي فهمي كه براي ديوار حرف زدي ! مي دوني خدا با اينكه مي دونم هيچ وقت جوابي از تو در غالب يه موجود خاكي نخواهم شنيد و هيچ وفت موقف به ديدار خاكي با تو نخواهم بود ولي وقتي فكر مي كنم كه تو هستي و گوش مي دي ارومتر مي شم نمي دونم مي خواهي چكار كني نمي دونم كه براي لحظه اي بعد چه چيزي مهيا شده ولي مي دونم هر چي هست ازش گريزي نيست مي دوني اي آرام جان خيلي دوست داشتم يه روح آزاد بودم به بند اين تن خاكي نبودم سبك بودم و رها به فكر گرسنگي به فكر مايحتاج خاكي نبودم دوست داشتم عاشق بودم نمي دونم عاشق كي يا چي ولي هر چي كه باشه از جنس پاك به زلالي آب به مهربوني تو شايد اين حال و احوالي كه برام هست به دليل نبود همين عشق هست شايد سرگرداني در وادي اين دنيا به دليل خلا عاشقي هست وقتي ادم تنهاست هزارتا فكر عجيب غريب مي كنه توي عالم خياش هزار بار عاشق مي شه هزار بار وصل و هزار بار فصل ! ولي توي خيالم هم فالب مشخصي براي عشق ورزي ندارم مثلا وقتي فكر مي كنم كه تو چه شكلي هستي و به نتيجه نمي رسم راستي خدا تو چه شكلي هستي ؟ چه رنگي هستي ؟ كسي تو را تا حالا نديده حتي انهايي كه مي گن عاشق تو هستن اي كاش يه جوري با من حرف مي زدي همين الان جوابم را مي دادي حد اقل يه اره يا نه مي گفتي نمي دونم خودت بهتر مي دوني چه جوري ولي ميدونم كه در سطح توانت هست البته فكر نكني من هم مثل ديگران كه مي گن ما لايق نيستيم كه خدا با ما حرف بزنه فكر نمي كنم من مي گم خداي من اگه بخواد حرف بزنه با من به لياقت و اين چيزا فكر نمي كنه و كاري نداره مي دوني خدا دلم بهونت را گرفته خيلي دل تنگم اشكم در اومد بغض تو گلوم شكست

 

نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 19:15 توسط حامد رحیمی| |

 
تاریخچه ی والنتاین
 
در چند سال اخیر تقریبا اکثر جوانان ایرانی با روز 14 ماه فوریه یا همان روز والنتاین (که به روز عشاق در ایران معروف است) آشنا شده اند.اما فکر می کنم دانستن تاریخچه این روز و افسانه های آن و هم چنین رسم های رایج مربوط به آن خالی از لطف نباشد.
معمولا در آغاز ماه فوریه هر سال در کشورهایی که این روز را جشن میگیرند، شور و شوق فراوانی دیده می شود و انواع و اقسام شیرینی و شکلات ها، گل ها ، و هدیه های رنگارنگ در ویترین مغازه ها جای خوش می کنند و زوج های پیر و جوان با خرید هدیه برای معشوق خود ، به استقبال این روز می روند و یاد کشیش والنتاین را گرامی می دارند.

تاریخچه دقیق این روز و همچنین روحانی مقدس والنتاین هنوز در هاله ای از ابهام وجود دارد. اما قرنهای متمادی است که ماه فوریه بعنوان ماهی عاشقانه مطرح است و نشانه هایی از روم باستان در تاریخچه و مراسم روز والنتاین دیده می شود. اما سنت والنتاین واقعا چه کسی بوده است و به چه دلیل این روز را با نام او جشن می گیرند؟ کلیسای کاتولیک وجود حداقل سه روحانی به نام های والنتاین و یا والنتینیوس را تصدیق کرده است که تمامی آنها به شهادت رسیده اند.
یکی از افسانه های رایج در مورد والنتاین اینست که او کشیشی بوده که در قرن سوم میلادی در روم باستان زندگی می کرده است. زمانی که امپراطور کلاودیوس دوم پی برد که مردان مجرد نسبت به مردان متاهل دارای همسر و خانواده به سربازان بهتری تبدیل می شوند ، تصمیم می گیرد که سربازان ارتشش را از میان مردان مجرد انتخاب کند. در این هنگام کشیش والنتاین قانونی که امپراطور برای مقاصد خود وضع کرده بود و به موجب آن مردان جوان تا یک سن معین اجازه ازدواج کردن نداشتند را زیر پا گذاشته و زوج های جوان را به عقد یکدیگر در می آورد. او مدتهای زیاد به صورت پنهانی به این کار ادامه داد و عشاق جوان زیادی را به عقد یکدیگر در آورد تا اینکه سرانجام امپراطور از این موضوع با خبر شد و فرمان قتل کشیش والنتاین را صادر کرد.
بر اساس داستانی دیگر، والنتاین یک روحانی بود که در روم باستان کمک می کرد مسیحی ها از زندان های وحشتناک رومی ها که اغلب در آنجا شکنجه و کشته می شدند ، فرار کنند و در نهایت پس از فاش شدن کمک های او به مسیحی ها ، بوسیله رومی های خشمگین به قتل رسید.

افسانه ای دیگر حاکی از آن است که کشیش والنتاین خود شخصا اولین نامه عاشقانه والنتاین را نوشته است. بنا بر این افسانه ، هنگامی که او در زندان بوده است ، عاشق دختر جوانی ( که به احتمال فراوان دختر زندانبان خود او بوده است ) که به ملاقاتش در زندان آمده بود می شود. کشیش والنتاین قبل از مرگ خود نامه عاشقانه ای برای او می نویسد و در انتها یعنی در قسمت امضا می نویسد: از طرف ولنتاین تو (From your والنتاین) ، جمله ای که هنوز هم رایج است و در نامه ها و کارت پستال های مر بوط به این روز دیده میشود.
اگر چه دقیقا مشخص نیست که کدام یک از داستان های فوق صحت دارد ، آنچه که مسلم است اینست که کشیش والنتاین دارای شخصیتی قهرمانانه ، دلسوز و از همه مهمتر رمانتیک و عاشقانه بوده است. بنابر شواهد موجود ، روحانی والنتایندر قرون وسطی از محبوبترین افراد روحانی در کشورهای فرانسه و انگلیس بوده است.

عده ای براین عقیده هستند که روز والنتاین در اواسط ماه فوریه (چهاردهم) جشن گرفته می شود چرا که کشیش والنتاین در این روز فوت کرده و یا به خاک سپرده شده است (که به احتمال زیاد در حوالی سال 270 پس از میلاد رخ داده است) و مراسم این روز در واقع برای گرامیداشت و یادبود آن واقعه برگزار میشود. عده ای دیگر عقیده دارند که کلیسای مسیحیان تصمیم گرفت که جشن روز والنتاین را در روز14 ماه فوریه برگزار کند تا بوسیله آن جشن های فستیوال Lupercalia که توسط غیر مسیحیان برگزار می شد را جنبه مسیحیت ببخشد و آن جشن ها را به جشن روز والنتاین تبدیل کند. در روم باستان ماه فوریه آغاز رسمی فصل بهار بود و بعنوان زمانی برای تطهیر و پاک سازی مطرح بود. خانه ها با تشریفات خاصی جارو وتمیز میشد و سپس نمک و نوع خاصی گندم به اسم spelt در درون خانه ها پاشیده می شد. مراسم Lupercalia که از پانزدهم فوریه آغاز می شد ، فستیوالی برای باروری و حاصلخیزی بود که به عقیده مردمان روم باستان به صورت اختصاصی به Faunus ، خدای کشاورزی روم باستان و هم چنین Romulus و Remus ، برپا کنندگان روم باستان ، تعلق داشت.

برای آغاز فستیوال ، اعضای این آیین بنابر دستور موبدان رومی در جلوی غاری مقدس جمع می شدند. بنابر عقیده آنها این غار محلی بود که Remus و Romulus در هنگام نوزادی در آنجا توسط یک نیمه زن - نیمه گرگ نگهداری می شدند. پس از جمع شدن جلوی غار ، موبدان یک بز را برای باروری و یک سگ را برای تطهیر ، قربانی می کردند. پسر ها پوست بز را به صورت نوارهایی برش می دادند و آنها را به خون قربانی آغشته می کردند سپس آن نوار ها را به خیابان ها می بردند و به وسیله آنها زنان و زمین های کشاورزی را به ملایمت ، می زدند. زنان رومی نه تنها از این مسئله ناراحت نمی شدند و نمی ترسیدند ، بلکه از آن استقبال نیز می کردند چرا که عقیده بر این بود که این نوار های آغشته به خون قربانی آنها را در طول سال آینده بارورتر می کند. در انتهای روز ، تمامی دختر های جوان شهر نام خود را بر روی یک کوزه یا گلدان بزرگ می نوشتند ، سپس مردان مجرد شهر هر کدام از میان این نامها ، نامی انتخاب می کردند و سال آینده را با دختری که نامش را انتخاب کرده بودند ، می گذراندند که در بعضی موارد این جفت شدن ها در نهایت به ازدواج ختم می شد.

پاپ Gelasius در حدود سال 498 بعد از میلاد ، 14 فوریه را به عنوان روز والنتاین معرفی کرد و سیستم انتخاب تصادفی زوج های عاشقانه توسط رومی ها ، خلاف مذهب و مسیحیت و مغایر قانون اعلام شد. سال ها بعد در دروان قرون وسطی در کشورهای انگلیس و فرانسه ، باور عمومی بر این بود که 14 فوریه آغاز فصل جفت گیری پرندگان است که همین مسئله به اعتقاد بر رمانتیک بودن این روز افزود.
قدیمی ترین پیام تبریک والنتاین که هنوز هم وجود دارد ، مربوط می شود به یک شعر که توسط چارلز ، دوک Orleans ، برای همسرش نوشته شده است. چارلز این نامه را در سال 1415 میلادی و زمانی که پس از اسیر شدن در جنگ Agincourt در قلعه لندن زندانی شده بود ، نوشته است و این نامه به عنوان قسمتی از مجموعه دست خط ها و کتاب های خطی کتابخانه بریتانیا در شهر لندن نگهداری می شود. از دیگر نامه های معروف والنتاین ، نامه تبریکی است که مردم انگلستان عقیده دارند شاه هنری پنجم ( King Henry V ) برای معشوقه خود فرستاده است. بنابر عقیده آنان ، شاه هنری پنجم شاعری به نام John Lydgate را استخدام کرد و از او خواست شعری عاشقانه بسراید و برای Catherine of Valios بفرستد (این موضوع چندین سال پس از نامه نوشتن چارلز برای همسرش ، رخ داده است.)

در بریتانیای کبیر روز والنتاین در قرن هفدهم محبوبیتش رو به افزایش گذاشت و در اواسط قرن هجدهم ، ردو بدل کردن پیام های تبریک مخصوص این روز بین دوستان و زوج های عاشق در کلاس های درس مدارس و دانشگاه ها ، امری معمول و عادی گشت. در اواخر قرن هجدهم کارت های تبریک چاپ شده جایگزین نامه ها شدند. در آمریکا نیز Esther A. Howland که به مادر روز والنتاین معروف است ، از سال 1840 میلادی شروع به تولید انبوه و فروش کارت های تبریک این روز کرد. او کارتهای بسیار زیبا توسط روبان ها و توری های واقعی و عکسهای رنگارنگ ساخت که به نام scrap شناخته می شوند.
در حال حاضر سالانه در حدود یک میلیارد کارت تبریک ( Greeting Card ) در روز والنتاین بین زوج های عاشق در سرتاسر دنیا ردو بدل می شود که از این حیث در مقام دوم قرار دارد( در روز کریستمس بیشترین کارت تبریک ردو بدل می شود ، سالانه در حدود 2.6 میلیارد کارت تبریک. )
در سال 1835 میلادی ، لوازم و وسایل باقی مانده از کشیش والنتاین به یک پدر ایرلندی به نام John Spratt داده شد. پاپ گریگوری شانزدهم هنگامی که شورو اشتیاق کشیش Spratt را در هنگام دعا کردن در رم دید ، این هدیه را در صندقی به رنگ مشکی و طلایی به او داد که امروزه نیز ، همه ساله در روز والنتاین افراد زیادی برای دیدن آن به کلیسای خیابان White friar در دوبلین میروند و آن را از نزدیک می بینند.

روز ولنتاین بر همه شما مبارک ه
<>
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 13:10 توسط حامد رحیمی| |

قفس داران سکوتم را شکستند

دل دائم صبورم را شکستند

به جرم پا به پائي عشق رفتن

پرو بال عبورم را شکستند/مرا از خلوتم بيرون کشيدند

چه بي پروا حضورم را شکستند

تمنا در نگاهم موج مي زد

ولي رويای دورم را شکستند

a


 

نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 12:56 توسط حامد رحیمی| |

مي گن فقط آدما دل تنگ مي شن. من اينو قبول ندارم. مگه نمي شه ابليس هم دل تنگ بشه. مگه نمي شه من هم دلم هواي روزهاي 6000 ساله هم نشيني با او را بكنه. مگه نمي شه خاطرات تدريس تو مدرسه الهي اون هم در جوار رحمتش منو اسير خودش كنه.


 

كي گفته فقط آدما دل تنگ ميشن:


 

منم دلم واسه او تنگ شده. خيلي مي خوام بيام و تو عرش الهي سرك بكشم و اونو ببينم. اما روم نمي شه. خودم هم مي دونم تا قيام قيام بايد تاوان يه اشتباه را پس بدم.


 

كاش اون روز مريض بودم و اصلا اونجا نمي يومدم تا بهم بگي سجده كن


 

كاش حرفت رو گوش كرده بودم


 

كاش....


 

حالا بايد تاوان اون كاش ها را پس بدم

 

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 19:47 توسط حامد رحیمی| |

بهانه ی عشق چیست بجز عشق

 

بهم رسیدن یعنی آغاز

 

با هم ماندن یعنی زندگی

 

زنگی با عشق یعنی کامیابی

  

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 18:49 توسط حامد رحیمی| |

بهانه ی عشق چیست بجز عشق

 

بهم رسیدن یعنی آغاز

 

با هم ماندن یعنی زندگی

 

زنگی با عشق یعنی کامیابی

  

"

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 18:49 توسط حامد رحیمی| |

گریه هایم بی صداست

عشق من بی انتهاست

رد پای اشکهایم را بگیر

تا بدانی خانه عاشق کجاست

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 18:46 توسط حامد رحیمی| |

فقط اسمي به جا مانده از آنچه بودم و هستم دلم چون دفترم خالي قلم خشكيده در دستم گره افتاده در كارم به خود كرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم رفيقان يك به يك رفتند مرا با خود رها كردند همه خود درد من بودند گمان كردم كه همدردند

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 18:33 توسط حامد رحیمی| |

همه حرفهایم از جنس باران است

کاش نوازش نور بر شبنم وجودم را حس کنم

تا درتومحو شوم

کاش می دانستم از کدام قاصدک باید خبرت را بگیرم

بر بال کدام پروانه آتش دلم را نقش کنم

و برای کدام کفتر از حریم مقدست بگویم

چشمانم بی تاب

دلم پر شور

و نفسهایم بی دم شده

جانم !

کاش می بودی و من را از این همه دلتنگی می رهانیدی

که بودنم با تو معنی می یابد ای معنای بودنم

در کدام سرزمین سبز و مقدس تو را بجویم

که در هیچ جایی جز سرزمین دل تومرا راه نمی دهند

م ی ت ر س م

از این که برای گذر از دل توهم نالایق باشم

اما امید دارم ! چون تو را دوست دارم

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 20:4 توسط حامد رحیمی| |

وداع با عشق

دیگر قلبم باور ندارد که عشقی در این زمانه وجود دارد!عشق در قلبم مثل یک خواب و رویا شده است ....

دیگر قلبی که یکرنگ ، یکدل و با وفا باشد در این زمانه نیست!هر که آمد برای مدتی در قلبم ماند ، مرا سوزاند و

بعد ، از این  قلب شکسته من سرد شد و رفت....دیگر عشق های این زمانه مثل عشق قصه ها واقعی نیست!

آنانکه ادعا می کردند عاشقند قلبم را زیر پا له کردند !او که ادعا می کرد مرا رها نمی کند ، مرا سوزاند

و در سرزمین تنهایی ها رهایم کرد! دیگر درهای قلبم برای همیشه به روی عشق بسته خواهد شد!

اگر معنای عشق دل شکستن است ، پس لعنت به عشق ! اگر رسم عاشقی این است که قلب آنکه دوستش داری

را بسوزانی و بعد از مدتی رهایش کنی پس لعنت به تو که مرا در این دنیای دروغین در به در کردی!

او که ادعا می کرد که تا آخرین لحظه نفسهایش همسفر من است ، رفیق نیمه راه شد ، او که ادعا می کرد

که در این دنیای بزرگ تنها مرا دارد و با کسی نیست ، هم نفس غریبه ای دیگر شد ، او که ادعا

می کرد که مرا دوست دارد و دیوانه وار عاشق من است ، بی وفای بی وفا شد! بعد از اینکه قلبم بارها عاشق شد و

در قلب بی محبت  دیگران اسیر شد و برای مدتی در آن قلب های بی محبت سوخت و زیر پا له شد چگونه

می توانم عشق را دوباره بپذیرم؟ عاشقی از ما گذشت ، دیگر بس است هر چه ساختم و ویران شد!

دیگر بس است هر چه ماندم و آخرسرنیزمثل شمع سوختم و خاموش شدم!کسی دیگرلایق این قلب شکسته من نیست ،

و دیگر حوصله ساختن خانه عشق را ندارم چون می دانم روزی این خانه دوباره ویران می شود!

میخواهم در دریاها تنها سرنشین قایق زندگی باشم ، لحظه غروب تنهای تنها نظاره گر غروب باشم ،

در کنار دریا بی آنکه کسی در کنارم باشد قدم بزنم ، زیر باران بدون هیچ چترو سرپناهی با تنهایی هایم باشم!

نه همسفری را میخواهم که رفیق نیمه راهم شود ، نه هم نفسی را میخواهم که روزی بی خیال من شود و

نه لیلایی را میخواهم که با من بی وفایی کند ! دیگر عشق را نمیخواهم ، و محال است که دوباره روزی با عشق

همسفر شوم! دیگر عشق را قبول ندارم ، آن زمان که عشق برای من زیباترین کلام و قشنگترین لحظه بود

گذشت ، اینک  من یک مرد تنهای زخم خورده و دلشکسته ام! کسی که دیگر در سینه اش قلبی ندارد

تا کسی را دوست داشته باشد!

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 20:0 توسط حامد رحیمی| |

برای عشق تمنا كن ولی خار نشو.

 برای عشق قبول كن ولی غرورت را از دست نده.

برای عشق  گریه كن ولی به كسی نگو.

برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه.

برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشكن.

برای عشق جون خودتو بده ولی جون كسی رو نگیر.

 برای عشق وصال كن ولی فرار نكن.

برای عشق زندگی كن ولی عاشقان زندگی كن.

برای عشق بمیر ولی كسی رو نكش.

برای عشق خودت باش ولی خوب باش

 

دلم گرفته فقط ....همین!

 

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 19:58 توسط حامد رحیمی| |

 

يه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن..

تو باشی منم باشم..

کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد..

تو منو بغلم کنی که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم..

اينجوری که تو تکيه دادی به ديوار..پاهاتم دراز کردی..

منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم..

با پاهات محکم منو گرفتی ..دو تا دستتم دورم حلقه کردی..

بهت می گم چشماتو می بندی؟

ميگی اره بعد چشماتو می بندی ...

بهت می گم برام قصه می گی ؟ تو گوشم؟

می گی اره بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن..

يه عالمه قصه طولانی و بلند که هيچ وقت تموم نمی شن..

می دونی؟

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 19:57 توسط حامد رحیمی| |

در این دنیای وانفسای حسرت زای بی فردا.........خدایا عاشقان را غم مده شکرانه اش با من

 

اي قشنگ ترين بهانه زندگيم به من بگو مهرو محبت
را از كدامين چشمه زيبايي گرفتيكه خارها را
گل كردي و دلها را عاشق خود و انوار
كدامين ستاره اي كه روشنايي
چشمانت را از آن گرفته اي
كه با نگاهت شعله عشق را
در جانم افروختي. صدايت را از كدام
مرغ خوش آوا گرفته اي كه طنين آن مرهم
همه زخم هاي من است. خوابم مياد اما
مي ترسم كه بخوابم مي ترسم
كه اگه بخوابم تو را درخواب
ببينم كه از من جدا
مي شوي.

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 19:37 توسط حامد رحیمی| |

اون كه رفته ديگه برگشتي نداره
عمر تو مي گذره اما
واسه اون ارزش نداره
اون تو فكرت نمي مونه
ديگه از تو نمي خونه
عشقتو مي بره  از ياد
اگه حتي تو پري شي
اون ديگه تو رو نمي خواد
اون كه رفته ديگه
برگشتي نداره جاي تو تو آسمونش
يه دونه ستاره داره
تو چرا به پاش مي سوزي
چشم به راه اون مي دوزي
اون كه رفته از تو حتي
يه نشوني هم نبرده
گل لبخند تو چيده
سهم شادياتو برده
اون كه رفته ديگه برگشتي نداره
واسه عشق نا تمومت ديگه پاياني نداره
اسم تو براي لب هاش ديگه معنايي نداره
اون كه رفته ديگه برگشتي نداره
عمر تو مي گذره اما واسه اون ارزش نداره

a

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 13:39 توسط حامد رحیمی| |

من از باران عاشق مینویسم

من از داغ شقایق مینویسم

نه از شبنم نه از باران نه از گل

من از داغ جدایی مینویسم

<

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 13:4 توسط حامد رحیمی| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ