|
هرچی شعر عاشقونست من برای تو نوشتم تو جهنم سوختم اما مینوشتم تو بهشتم اگه عاشقونه گفتم عشق تو باعثشه اگه مردم تو بدون چه کسی باعثه شه اشک چشمام جاری شده چطوری میخواهی جواب اشکهای من را بدی ای روزگار بی مرفت خدا دلم براش تنگ شده دیگه بسه دیگه نمیتونم مگه خودت نمیبینی که دیگه ... ... سه تا نقطه می گذارم برای همه دلتنگیهام کاش میشد داخل این سه تا نقطه را ببینی ای ...
سلام مهربونم امدم كه باز هم باهات حرف بزنم و از همه ان چيزهايي كه بهتر از من خبر داري برات بگم خودت كه خوب مي دوني كسي به جز تو حوصله شنيدن حرفهاي من را نداره هر كي به فكر كاراي خودشه تا مي ايي با يكي حرف بزني مي بيني يه عالمه گفتي اخرش طرف مي گه راستي شنيدي سيب زميني گرون شده ! يا اگه خيلي ديگه لطف كنه مي گه ببخشيد من بايد برم بچه ام خيس كرده بلاخره همه چيز مي گه آخرش مي فهمي كه براي ديوار حرف زدي ! مي دوني خدا با اينكه مي دونم هيچ وقت جوابي از تو در غالب يه موجود خاكي نخواهم شنيد و هيچ وفت موقف به ديدار خاكي با تو نخواهم بود ولي وقتي فكر مي كنم كه تو هستي و گوش مي دي ارومتر مي شم نمي دونم مي خواهي چكار كني نمي دونم كه براي لحظه اي بعد چه چيزي مهيا شده ولي مي دونم هر چي هست ازش گريزي نيست مي دوني اي آرام جان خيلي دوست داشتم يه روح آزاد بودم به بند اين تن خاكي نبودم سبك بودم و رها به فكر گرسنگي به فكر مايحتاج خاكي نبودم دوست داشتم عاشق بودم نمي دونم عاشق كي يا چي ولي هر چي كه باشه از جنس پاك به زلالي آب به مهربوني تو شايد اين حال و احوالي كه برام هست به دليل نبود همين عشق هست شايد سرگرداني در وادي اين دنيا به دليل خلا عاشقي هست وقتي ادم تنهاست هزارتا فكر عجيب غريب مي كنه توي عالم خياش هزار بار عاشق مي شه هزار بار وصل و هزار بار فصل ! ولي توي خيالم هم فالب مشخصي براي عشق ورزي ندارم مثلا وقتي فكر مي كنم كه تو چه شكلي هستي و به نتيجه نمي رسم راستي خدا تو چه شكلي هستي ؟ چه رنگي هستي ؟ كسي تو را تا حالا نديده حتي انهايي كه مي گن عاشق تو هستن اي كاش يه جوري با من حرف مي زدي همين الان جوابم را مي دادي حد اقل يه اره يا نه مي گفتي نمي دونم خودت بهتر مي دوني چه جوري ولي ميدونم كه در سطح توانت هست البته فكر نكني من هم مثل ديگران كه مي گن ما لايق نيستيم كه خدا با ما حرف بزنه فكر نمي كنم من مي گم خداي من اگه بخواد حرف بزنه با من به لياقت و اين چيزا فكر نمي كنه و كاري نداره مي دوني خدا دلم بهونت را گرفته خيلي دل تنگم اشكم در اومد بغض تو گلوم شكست
قفس داران سکوتم را شکستند دل دائم صبورم را شکستند به جرم پا به پائي عشق رفتن پرو بال عبورم را شکستند/مرا از خلوتم بيرون کشيدند چه بي پروا حضورم را شکستند تمنا در نگاهم موج مي زد ولي رويای دورم را شکستند a
مي گن فقط آدما دل تنگ مي شن. من اينو قبول ندارم. مگه نمي شه ابليس هم دل تنگ بشه. مگه نمي شه من هم دلم هواي روزهاي 6000 ساله هم نشيني با او را بكنه. مگه نمي شه خاطرات تدريس تو مدرسه الهي اون هم در جوار رحمتش منو اسير خودش كنه. كي گفته فقط آدما دل تنگ ميشن: منم دلم واسه او تنگ شده. خيلي مي خوام بيام و تو عرش الهي سرك بكشم و اونو ببينم. اما روم نمي شه. خودم هم مي دونم تا قيام قيام بايد تاوان يه اشتباه را پس بدم. كاش اون روز مريض بودم و اصلا اونجا نمي يومدم تا بهم بگي سجده كن كاش حرفت رو گوش كرده بودم كاش.... حالا بايد تاوان اون كاش ها را پس بدم
بهانه ی عشق چیست بجز عشق بهم رسیدن یعنی آغاز با هم ماندن یعنی زندگی زنگی با عشق یعنی کامیابی
گریه هایم بی صداست عشق من بی انتهاست رد پای اشکهایم را بگیر تا بدانی خانه عاشق کجاست
فقط اسمي به جا مانده از آنچه بودم و هستم دلم چون دفترم خالي قلم خشكيده در دستم گره افتاده در كارم به خود كرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم رفيقان يك به يك رفتند مرا با خود رها كردند همه خود درد من بودند گمان كردم كه همدردند
همه حرفهایم از جنس باران است کاش نوازش نور بر شبنم وجودم را حس کنم تا درتومحو شوم کاش می دانستم از کدام قاصدک باید خبرت را بگیرم بر بال کدام پروانه آتش دلم را نقش کنم و برای کدام کفتر از حریم مقدست بگویم چشمانم بی تاب دلم پر شور و نفسهایم بی دم شده جانم کاش می بودی و من را از این همه دلتنگی می رهانیدی که بودنم با تو معنی می یابد ای معنای بودنم در کدام سرزمین سبز و مقدس تو را بجویم که در هیچ جایی جز سرزمین دل تومرا راه نمی دهند م ی ت ر س م از این که برای گذر از دل توهم نالایق باشم اما امید دارم ! چون تو را دوست دارم
وداع با عشق دیگر قلبم باور ندارد که عشقی در این زمانه وجود دارد!عشق در قلبم مثل یک خواب و رویا شده است .... دیگر قلبی که یکرنگ ، یکدل و با وفا باشد در این زمانه نیست!هر که آمد برای مدتی در قلبم ماند ، مرا سوزاند و بعد ، از این قلب شکسته من سرد شد و رفت....دیگر عشق های این زمانه مثل عشق قصه ها واقعی نیست! آنانکه ادعا می کردند عاشقند قلبم را زیر پا له کردند !او که ادعا می کرد مرا رها نمی کند ، مرا سوزاند و در سرزمین تنهایی ها رهایم کرد! دیگر درهای قلبم برای همیشه به روی عشق بسته خواهد شد! اگر معنای عشق دل شکستن است ، پس لعنت به عشق ! اگر رسم عاشقی این است که قلب آنکه دوستش داری را بسوزانی و بعد از مدتی رهایش کنی پس لعنت به تو که مرا در این دنیای دروغین در به در کردی! او که ادعا می کرد که تا آخرین لحظه نفسهایش همسفر من است ، رفیق نیمه راه شد ، او که ادعا می کرد که در این دنیای بزرگ تنها مرا دارد و با کسی نیست ، هم نفس غریبه ای دیگر شد ، او که ادعا می کرد که مرا دوست دارد و دیوانه وار عاشق من است ، بی وفای بی وفا شد! بعد از اینکه قلبم بارها عاشق شد و در قلب بی محبت دیگران اسیر شد و برای مدتی در آن قلب های بی محبت سوخت و زیر پا له شد چگونه می توانم عشق را دوباره بپذیرم؟ عاشقی از ما گذشت ، دیگر بس است هر چه ساختم و ویران شد! دیگر بس است هر چه ماندم و آخرسرنیزمثل شمع سوختم و خاموش شدم!کسی دیگرلایق این قلب شکسته من نیست ، و دیگر حوصله ساختن خانه عشق را ندارم چون می دانم روزی این خانه دوباره ویران می شود! میخواهم در دریاها تنها سرنشین قایق زندگی باشم ، لحظه غروب تنهای تنها نظاره گر غروب باشم ، در کنار دریا بی آنکه کسی در کنارم باشد قدم بزنم ، زیر باران بدون هیچ چترو سرپناهی با تنهایی هایم باشم! نه همسفری را میخواهم که رفیق نیمه راهم شود ، نه هم نفسی را میخواهم که روزی بی خیال من شود و نه لیلایی را میخواهم که با من بی وفایی کند ! دیگر عشق را نمیخواهم ، و محال است که دوباره روزی با عشق همسفر شوم! دیگر عشق را قبول ندارم ، آن زمان که عشق برای من زیباترین کلام و قشنگترین لحظه بود گذشت ، اینک من یک مرد تنهای زخم خورده و دلشکسته ام! کسی که دیگر در سینه اش قلبی ندارد تا کسی را دوست داشته باشد!
برای عشق تمنا كن ولی خار نشو. برای عشق قبول كن ولی غرورت را از دست نده. برای عشق گریه كن ولی به كسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشكن. برای عشق جون خودتو بده ولی جون كسی رو نگیر. برای عشق وصال كن ولی فرار نكن. برای عشق زندگی كن ولی عاشقان زندگی كن. برای عشق بمیر ولی كسی رو نكش. برای عشق خودت باش ولی خوب باش دلم گرفته فقط ....همین!
در این دنیای وانفسای حسرت زای بی فردا.........خدایا عاشقان را غم مده شکرانه اش با من اي قشنگ ترين بهانه زندگيم به من بگو مهرو محبت
اون كه رفته ديگه برگشتي نداره a |
ABOUT
من چرا گرد جهان گردم؟ چو دوست در میان جان شیرین من است MENU
Home
|