تبليغاتX
رویای بارانی

رویای بارانی

تنها ديوانه ها و نابغه ها هستند كه قوانين بشري را نقض مي كنند و اينان نزديكترين كسانند به قلب خدا

حال من دست خودم نيست ، ديگه آروم نمي گيرم
دلم از کسي‌ گرفته که مي‌خوام براش بميرم


 

باز سرنوشت و انتهاي آشنايي
باز لحظه‌ هاي غم‌ انگيز جدايي


 

باز لحظه‌ هاي ناگزير دل‌ بريدن
بازم اول راه و حس تلخ نرسيدن


 

پاي دنياي تو موندم ، مثل عاشق هاي عالم
تا منو ببخشي آخر ، تا دلت بسوزه کم کم


 

مثل آينه رو به رومه ، حس با تو بودن من
دارم از دست تو ميرم ، عاشقي کن ، منو نشکن
منو نشکن


 

باز سرنوشت و انتهاي آشنايي
باز لحظه‌ هاي غم‌ انگيز جدايي


 

باز لحظه‌ هاي ناگزير دل‌ بريدن
بازم اول راه و حس تلخ نرسيدن

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت8:7توسط حامد رحیمی | |



+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت7:34توسط حامد رحیمی | |



آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن           منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم              واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم

منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه                  بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه              نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جابذار               به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نیار

مهر لباتو روی تن و روی لب کسی نزن                فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت7:21توسط حامد رحیمی | |



سینه باید گشاده چون دریا
تا كند نغمه­ای چو دریا ساز
نفسی طاقت­آزموده چو موج
كه رود صد ره و بر آید باز
تن توفان­كش شكیبنده
كه نفرساید از نشیب و فراز
بانگ دریادلان چنین خیزد
كار هر سینه نیست این آواز

(هوشنگ ابتهاج)

+نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت18:38توسط حامد رحیمی | |



بيچاره کسی که از تو ببريد، آسوده تنی که با تو پيوست...

+نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت18:38توسط حامد رحیمی | |



خداوندا دلم آزاد گردان

به فضل خود تنم را شادگردان

خداوندا گنه بسیار دارم

ولکین جمله را اقرار دارم

قلم درکش باین طومار عصیان

که غرقم اندرین دریای طوفان

 

+نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت18:29توسط حامد رحیمی | |



وقتی که کسی رو صمیمانه دوست بداری آن گاه هر چه را که از جانب او دریافت می کنی

زیبا خواهد بود. پس همواره خداوند و زندگیت را دوست بدار. و آگاه باش که زندگی با تمام

حال و هوای ضد و نقیضش. با غم ها و شادی هایش. آرامش و بی قراری هایش هدیه ای

است از جانب خداوند که هر یک نیز حامل پیغامی هستند برای تو.

همه ما عادت کرده ایم که زیبایی را تنها در سر سبزی. شادی . بهار. گل... ببینیم حال آنکه

پاییز با آن فضای مه آلود برگ های رنگارنگ و خیال انگیزش بسیار زیباست. گاهی که از شدت

غم ها اشک بر چشمانت حلقه می بندد صورت خود را در آینه نگاه کن وقتی که قطره های

اشک فرو می ریزند وقار و عظمت چشمانت را ببین! ببین که تا چه اندازه معصوم و با شکوه

به نظر می رسی. آیا صدای فریاد محبت را در عمق چشم ها و صورتت نمی شنوی؟

این فریاد دقیقا همان فریادی است که وقتی لبخند می زنی از لبانت تا آسمان ها اوج

می گیرد.

+نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت18:27توسط حامد رحیمی | |



من به حرفهایت گوش سپردم. رو به آسمان رو به توده ابرها نشستم و در دل خدای

مهربان را صدا کردم. برای خودم. آرزوها و آرمان هایم دعا کردم برای دل شکسته ام

گریستم فریاد زدم . گریه کنان طلب رحمت کردم. صدایی نیامد هیچ تغیری آشکار نشد. رو به

جلو گام برداشتم و رو به رویم پسری کوچک را دیدم روی ویلچرش نشسته بود و با

دست هایی رو به آسمان برای همه مردم دعا می کرد. بعد برای مادرش و دوست

صمیمی اش که گرفتار بیماری شده بودند دعا کرد.

اشک های زیبایش فرو می ریختند. دست هایش برای گرفتن رحمت الهی باز بود. ناگهان

ابرها کنار رفت و خورشید فروزان بر بالینش آمد.

آن روز درس بزرگی از این کودک ۵ ساله که فلج بود  گرفتم. آموختم باید اول مردم را دوست

بداری بعد خودت را. آموختم که دل بزرگ دریای همه است و دل کوچک یک نهر بی آب.

+نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت18:26توسط حامد رحیمی | |



یاد خدا آرامبخش دلهاست

رمضان قطعه ای از بهشت خداوندی است در جهنم دنیای مادی. رمضان قطعه ای از رحمت و

مغفرت الهی است. رمضان مهمانی خداست برای بندگان خوب و شب های قدر. شب های

راز و نیاز. شب های بیان دلتنگی ها. شب های مهر و محبت. رحمت و مغفرت. عفو و بخشش

و عید سعید فطر. روز بنده نوازی. روز احساس همه زیبایی ها و روز دوستی با خدای

مهربان. روز لبخند. روز شادی. روز خنده های واقعی.

ساقی این مهمانی علی(ع) است پیامبر(ص) در راس مجلس نشسته است و علی(ع)

مجلس داری می کند. حسن(ع) و حسین(ع) به میهمانان رسیدگی می کنند. سراغی از

فاطمه(س) نیست. مجلس ساکت و بی صداست. خوب که نگاه می کنی در گوشه ای از

مجلس در کنار پیامبر (ص) فاطمه(س)را می بینی دست بر پهلو نشسته توان بلند شدن

ندارد. احوال میهمانان را نشسته جویا می شود. او باطن لیله القدر است. او مادر پیامبر(ص)

است. او مادر سروران جوانان اهل بهشت است. او محرم درد دل های علی مرتضی(ع) 

است. همه  بر سر سفره ی رحمت الهی اند. ولی زینب(س) کجاست؟ او دست بر زانوان

در کنار مجلس خیره بر سیمای حسین(ع) قطرات زیبای اشک بر گونه هایش نشسته است.

مطمئن باشید هیچ مهمانی از این مجلس گناه کار خارج نمی شود. مجلس دارش

رحمه للعالمین است. ساقی اش علی(ع) و میزبانانش ائمه اطهار.

دوستان خوبم در این شبهای عزیز دعا یادتون نره.

پ ۱: اگر خدا بداند بنده اش از گناهی پشیمان شده است پیش از آن که طلب آمرزش کند

او را خواهد بخشید. حضرت محمد(ص)

پ ۲: خداوند به تمام سوالات بندگان تنها به یک روش پاسخ می دهد: با عشق و عطوفت.

+نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت18:24توسط حامد رحیمی | |



زینب در سال ۶ هجری پس از صلح حدیبیه و ۲ سال بعد از تولد حسین بن علی متولد شد. او پس از آن که به سن ازدواج رسید، به همسری برادرزاده علی(پسرعمویش)، عبدالله بن جعفربن ابیطالب که ۵ سال از او بزرگ‌تر بود درآمد. پس از واقعه کربلا او پس از چند روز توقف در دمشق، همراه سایر زنان و کاروان اسرای کربلا به مدینه بازگشت

در واقعه حره در سال۶۲ هجری و یا سال قحطی مدینه، همراه عبدالله بن جعفر که در دمشق زمین‌هایی داشت به این شهر مهاجرت و در در ۱۵ رجب همان سال در همانجا درگذشت

قریه‌ای که در آن قبر زینب قرار دارد، در گذشته به راویه و اکنون به زینبیه مشهور است. در حال حاضر این قریه به شهر متصل و در هفت کیلومتری شرق دمشق قدیم به طرف فرودگاه واقع می‌باشد.

در خیابان اصلی این شهرک از دور، گنبد و ماذنه‌های قبر او دیده می‌شود. گنبد ساختمان طلائی است و در سمت شرقی و غربی آن دو مناره کاشی کاری شده قرار دارد.

در مدخل در غربی قبر زینب و سمت راست آن داخل اتاق کوچکی سه مقبره دیگر وجود دارد که یکی از آنها قبر حسین یوسف مکی عاملی متوفی ۱۳۹۷ و دیگری محسن الامین عاملی، صاحب تالیف معروف اعیان الشیعه و سومین آنها نیز دختر میرزا تقی بهبهانی می‌باشد.

فضای قبر زینب و صحن آن بصورت مربع مستطیل می‌باشد که شبستان و گنبد و حرم در وسط آن قرار گرفته و دارای چهار در ورودی می‌باشد سقف شبستان و مقبره از سه قسمت تشکیل شده که به صورت پله‌ای بر روی هم قرار دارند و گنبد نیز در وسط آن قرار یافته‌است. بر روی این گنبد جملاتی از قرآن نوشته شده و طلاکاری آن در سالهای اخیر به وسیله ایران انجام شده‌است.

در سمت شرق مجموعه، مصلای زینبیه به همت فهری زنجانی نماینده رهبر جمهوری اسلامی ایران در سوریه ساخته شده و مراسم نماز جماعت، دعای کمیل و نماز جمعه در آن برقرار می‌گردد. این شبستان بسیار بزرگ می‌باشد. مساحت کل مجموعه حدود ده هزار متر مربع است. در مقبره جمعا ۱۱۴ اتاق وجود دارد که ۶۴ اتاق آن در صحن بزرگ و بقیه در صحن دوم و حسینیه‌های اطراف است.

مقبره زینب در وسط حرم با ضریحی نقره‌ای و اطراف آن هشت ستون کاشی کاری شده که گنبد بر آن استوار شده وجود دارد. دیوارهای مقبره تا نصف آن سنگ سفید و بقیه آئینه کاری بوده و نمونه‌ای از هنر و معماری ایرانی اسلامی است. بنای داخل و خارج ساختمان و همچنین مناره‌ها و گنبد از حدود بیست سال پیش است ولی توسعه‌های اطراف صحن و تزئینات آنها همگی از سوی جمهوری اسلامی انجام شده‌است.

+نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت18:19توسط حامد رحیمی | |



پدر

با خود گفتم: كدامين زانوان است كه مي تواند مأمن سر بي پناهي من باشد؟ ندا آمد: پدر
    با خود زمزمه كردم: كدامين ستون است كه مي تواند پناه شانه هاي خسته من باشد؟ كسي فرياد كشيد: پدر
    تا خدا فرياد كشيدم: دستهايم بي رمق است، قدرتي مي خواهم تا دوباره توانم را باز يابم. ندا آمد: پدر.
    پدر، جاري ترين كلمه وجود هستي و سيال ترين حضور عالم. بي آنكه بخواهي مي بخشد و بي آنكه بخواني اش مي آيد

+نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت17:30توسط حامد رحیمی | |



پشت در ننداختی ننه
با خوب و بدم ساختی ننه
سرم رو بگیر تو دامنت
قربون بوی پیرهنت
قربون بوی پیرهنت
قربون بوی پیرهنت

دنیا رو می خواستی برام
عمرت و گذاشتی به پام
عشق تو فقط زیارت
نماز بود و عبادت
نماز بود و عبادت
حرف و حدیثت منم
عاشق گیست منم
سفید مثل برفه
راس راسی خیلی حرفه
راس راسی خیلی حرفه
پشت در ننداختی ننه
با خوب و بدم ساختی ننه
سرم رو بگیر تو دامنت
قربون بوی پیرهنت
قربون بوی پیرهنت
قربون بوی پیرهنت


به انتظار دیدنم نشستی
چفت در و به عشق من نبستی
نشستی هی خدا خدا می کنی
اسم منو همش صدا می کنه
دنیا رو می خواستی برام
عمرت و گذاشتی به پام
عشق تو فقط زیارت
نماز بود و عبادت
نماز بود و عبادت
حرف و حدیثت منم
عاشق گیست منم
سفید مثل برفه
راس راسی خیلی حرفه
راس راسی خیلی حرفه


دل ناگرونم تویی
آروم جونم تویی
دل ناگرونت منم
آروم جونت منم
دل ناگرونم تویی
آروم جونم تویی
دل ناگرونت منم
آروم جونت منم


دنیا رو می خواستی برام
عمرت و گذاشتی به پام
عشق تو فقط زیارت
نماز بود و عبادت
نماز بود و عبادت
حرف و حدیثت منم
عاشق گیست منم
سفید مثل برفه
راس راسی خیلی حرفه
راس راسی خیلی حرفه
پشت در ننداختی ننه
با خوب و بدم ساختی ننه
سرم رو بگیر تو دامنت
قربون بوی پیرهنت
قربون بوی پیرهنت
و قربون بوی پیرهنت


به انتظار دیدنم نشستی
چفت در و به عشق من نبستی
نشستی هی خدا خدا می کنی
اسم منو همش صدا می کنه
دنیا رو می خواستی برام
عمرت و گذاشتی به پام
عشق تو فقط زیارت
نماز بود و عبادت
نماز بود و عبادت
حرف و حدیثت منم
عاشق گیست منم
سفید مثل برفه
راس راسی خیلی حرفه
راس راسی خیلی حرفه

+نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت17:23توسط حامد رحیمی | |



درین خاک درین خاک درین مزرعه پاک بجز مهر بجز عشق دگر تخم نکاریم

چه مستیم چه مستیم از آن شاه که هستیم بیایید بیایید که تا دست برآریم

چه دانیم چه دانیم که ما دوش چه خوردیم که امروز همه روز خمیریم و خماریم

مپرسید مپرسید ز احوال حقیقت که ما باده پرستیم نه پیمانه شماریم

شما مست نگشتید وزان باده نخوردید چه دانید چه دانید که ما در چه شکاریم

نیفتیم برین خاک ستان ما نه حصیریم

                                              برآییم برین چرخ که ما مرد حصاریم

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت19:38توسط حامد رحیمی | |



 

معشوقه ی من ای هستی من

دستاتو بذار تو دستای من

ای خوشگل من چشم روشن من

گرمی دل و جون و تن من

وقتی پیش توام آروم آرومم

از غم و غصه هام چیزی نمی دونم

یه جورایی یه حس خوبی بهم دس میده

انگاری که زیر نم نم بارونم

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت19:36توسط حامد رحیمی | |



انسانم آرزوست

او شخصيتی مستقل و آزاد دارد ، امانتدار خداست ، رسالت و
مسؤوليت دارد ، از او خواسته شده است با كار و ابتكار خود زمين را آباد
سازد و با انتخاب خود يكی از دو راه سعادت و شقاوت را اختيار كند .

همانا امانت خويش را بر آسمان و زمين و كوهها عرضه كرديم ، همه از
پذيرش آن امتناع ورزيدند و از قبول آن ترسيدند ، اما انسان بار امانت
را به دوش كشيد و آن را پذيرفت . همانا او ستمگر و نادان بود
ما انسان را از نطفهای مركب و ممزوج آفريديم تا او را مورد آزمايش
قرار دهيم ، پس او را شنوا و بينا قرار داديم . همانا راه را به او
نموديم ، او خود يا سپاسگزار است و يا كافر نعمت . يا راه راست را
كه نموديم خواهد رفت و به سعادت خواهد رسيد و يا كفران نعمت كرده ،
منحرف میگردد

او ازيك كرامت ذاتی و شرافت ذاتی بر خوردار است ، خدا او را بر
بسياری از مخلوقات خويش برتری داده است . او آنگاه خويشتن واقعی خود
را درك و احساسمیكند كه اين كرامت و شرافت را در خود درك كند و خود
را برتر از پستيها و دنائتها و اسارتها و شهوترانيها بشمارد
" همانا ما بنی آدم را كرامت بخشيديم و آنان را بر صحرا و دريا
خشك و تر ) مسلط كرديم و بر بسياری از مخلوقات خويش برتری داديم
او از وجدانی اخلاقی برخوردار است ، به حكم الهامی فطری زشت و
زيبا را درك میكند..

 

سوگند به نفس انسان و اعتدال آن ، كه ناپاكيها و پاكيها را به او
الهام كرد
او جز با ياد خدا با چيز ديگر آرام نمیگيرد . خواستهای او بی
نهايت است ، به هر چه برسد از آن سير و دلزده میشود مگر آنكه به ذات
بی حد و نهايت ( خدا ) بپيوندد .

هماناتنها باياد او دلها آرام میگيرد
ای انسان ! توبه سوی پرورد گار خويش بسيار كوشنده هستی و عاقبت او
را ديدار خواهی كرد
نعمتهای زمين برای انسان آفريده شده است .

همانا اوست كه آنچه در زمين است برای شما آفريد .

آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است مسخر او قرار داده است پس
او حق بهرهگيری مشروع همهء اينها را دارد .
او را برای اين آفريد كه تنها خدای خويش را پرستش كند و فرمان
او را بپذيرد . پس او وظيفهاش اطاعت امر خداست .
همانا جن و انس را نيافريديم مگر برای اينكه مرا پرستش كنند .
او جز در راه پرستش خدای خويش و جزبا ياد او خود را نمیيابد

 

. .

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت19:31توسط حامد رحیمی | |



گم شدن در گم شدن دین من است نیستی در هستی آیین من است

تا پیاده می روم در کوی دوست سبز خنگ چرخ در زین من است

چون به یک دم صد جهان واپس کنم بنگرم گام نخستین من است

من چرا گرد جهان گردم؟ چو دوست در میان جان شیرین من است

شمس تبریزی که فخر اولیاست

                                      سین دندان هایش یاسین من است

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت19:28توسط حامد رحیمی | |



امشب در سر شوری دارم

امشب در دل نوری دارم

باز امشب در اوج آسمانم

رازی باشد با ستارگانم

امشب یک سر شوق و شورم

از این عالم گویی دورم

از شادی پر گیرم برسم به فلک

سرود هستی خوانم در

بر حورو ملک

در آسمانها غوغا فکنم

سبو بریزم ساغر شکنم

امشب یک سر شوق و شورم

از این عالم گویی دورم

با ماه و پروین سخنی گویم

از روی مه خود اثری جویم

جان یابم زین شبها

ماه و زهره را به طرب آرم

از خود بیخبرم ز شرف دارم

نغمه ای بر لبهام

امشب یک سر شوق و شورم

از این عالم گویی دورم

 

 

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت19:15توسط حامد رحیمی | |



درین خاک درین خاک درین مزرعه پاک بجز مهر بجز عشق دگر تخم نکاریم

عشق همجون دریایی ناپیدا کرانه است. ائتلاف آسمانها و حرکت کاینات به واسطه قدرت اوست.جایگها حقیقی عشق دل است.عشق غیور است و چون در دل جای گیرد باید ترک کام و آرزو کرد. عشق خونخواره است.آدمی بی عشق گمراه است. عقل از پی عشق آمده.چون خورشید گرمابخش است. عشق کیمیاکار است و تحول بخش. عشق معراجیست سوی بام سلطان جمال. دشواری مسیر عشق تا به حدی است که هر موجودی تاب تحمل آن را ندارد. عشق و اندیشه باهم سرسازگاری ندارند.حقیقت عشق را نمی توان در دفترو اوراق جست. پایداری و بقا صفت عشق است. جنون ناشی از عشق به مراتب از صدها هزار عقل برتر است. سعادت وهدایت را باید در عشق جست. تمام موجودات به واسطه ی عشق شادو مسرورند. آب حیات حقیقی را باید در عشق جست. عشق مهربانی می کند.عشق نام ها و القاب بسیاری دارد و از بدنامی نمی هراسد.عشق خاصیت جلوه گری دارد و برای او خاموشی مصلحت نیست.آسمان به دور کعبه ی عشق طواف می کند.نام دیگر بهشت خدا عشق است.صفت عشق ناز و صفت عاشق نیاز است. عشق معدن هر جمال و هنری است. ایمان همان عشق است. عشق با توبه سازگاری ندارد. عشق با دویی و کثرت سازگاری ندارد. غیرت عشق تاب تحمل هیچ غیری را ندارد.

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت19:14توسط حامد رحیمی | |



اين منم آن بندهء عاصی که نامم را

دست تو با زيور اين گفته ها آراست

وای بر من، وای بر عصيان و طغيانم

گر بگويم، يا نگويم، جای من آنجاست

 

باز در روز قيامت بر من ناچيز

خرده می گيری که روزی کفر گو بودم

در ترازو می نهی بار گناهم را

تا بگويی سرکش و تاريک خو بودم

 

کفه ای لبريز از بار گناه من

کفهء ديگر چه ؟ می پرسم خداوندا

چيست ميزان تو در اين سنجش مرموز ؟

ميل دل يا سنگ های تيرهء صحرا؟

 

خود چه آسانست در آن روز هول انگيز

روی در روی تو از خود گفتگو کردن

آبرويی را که هر دم می بری از خلق

در ترازوی تو نا گه جستجو کردن

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت12:31توسط حامد رحیمی | |



 

بر لبانم سايه ای از پرسشی مرموز

در دلم درديست بی آرام و هستی سوز

راز سرگردانی اين روح عاصی را

با تو خواهم در ميان بگذاردن، امروز

 

گر چه از درگاه خود می رانيم، اما

تا من اينجا بنده، تو آنجا، خدا باشی

سرگذشت تيرهء من، سرگذشتی نيست

کز سرآغاز و سرانجامش جدا باشی

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت12:28توسط حامد رحیمی | |